یک مطلب نوشته ام که هنوز منتشر نشده. یعنی هنوز جایی گردن نگرفته که منتشرش کند. یکی می گوید زیادی طولانی است، دیگری می گوید زیادی تحلیلی شده، مردم حوصله خواندن تحلیل ندارند. خلاصه یک چیز بینابین است که به مذاق خیلی ها خوش نمی آید. حتی خودم هم خیلی به دلم ننشست وقتی تمامش کردم. احتمالا این خودش بزرگترین نشانه ناتمامی اش هست.
نشسته بودم توی کافه ای و فکر می کردم که چطور با مطلب کُشتی بگیرم تا از این وضعیت دربیاید که واقعیت خورد توی صورتم :زندگی ام هم همین طور بینابین است این روزها... کارم، رابطه ام، آینده ام. رسیده ام به یک حالِ وسط که لزوما غرق در لذتش نیستم اما برای تغییرش هم انرژی خاصی صرف نمی کنم. شده ام فیل توی اتاق و اجازه می دم هرکسی از ظنِ خود بیاید و برود. با واکنش به ظن های چرند هم بیگانه ام. همین که حرکاتم برای خودم معنی بدهد کافی است. اگر هم نداد، باید مهربان بمانم با خودم و بگذارم آرام آرام، راه برای حرف ها و فکرها و آدم های جدید باز شود.
فیل که دایم توی همان اتاق نمی ماند. بالاخره روزی در را باز می کند می رود پی زندگیِ اتاقِ بعدی اش.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر