امروز روز اول پاییز است و من راز فصلها را خیلی وقت است گم کردهام. میدانم میآیند. میبینم که میروند. یادم آمد که پاییزِ قریه قطبی زیبا بود و چه راهها که نرفتهام با عشاق قدیم در چنین فصلی. که این پاییز را دست در دست دیگری راه خواهند رفت. و من خواهم نشست لابهلای خاطرات قدیمشان و خاک خواهم خورد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر